دیگه دوست نداشتم به این وبلاگ سر بزنم....مجبور شدم جواب بدم...البته خیلی دیره...
بهرام جان من خبری ازش ندارم...منم فقط یه دوست بودم واسش..
یکدفعه غیبش زد....اگه شما دیدینش سلام منو هم بهش برسونین
بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نباشد
دیگه دوست نداشتم به این وبلاگ سر بزنم....مجبور شدم جواب بدم...البته خیلی دیره...
بهرام جان من خبری ازش ندارم...منم فقط یه دوست بودم واسش..
یکدفعه غیبش زد....اگه شما دیدینش سلام منو هم بهش برسونین


گفتمش دل مي خري پرسيد چند گفتمش دل مال تو تنها بخند
روي دل جا مانده بود

بي تو طوفان زده ي دشت جنونم
صيد افتاده به خونم...
تو چه سان ميگذري.غافل از اندوه درونم.
بي من از كوچه گذر كردي و رفتي
بي من از شهر سفر كردي و رفتي
قطره اي اشك درخشيد به چشمان سياهم
تا خم كوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم
تو نديدي نگهت هيچ نيفتاد به راهي كه گذشتي
چون در خانه ببستم دگر از پاي نشستم
گوييا زلزله امد گوييا خانه فرو ريخت سر من
تو همه بود و نبودي
تو همه شعر و سرودي
چه گريزي زبر من
كه زكويت نگريزم...
كه زكويت نگريزم...

در كدامين مكتب و مذهب جرم است پاكبازي
در جهان صدها هزاران پاكباز هر سينه دارد
كار هركس نيست مكتب داري اين پاكبازان
هديه از سلطان عشق بر هر دو پايم پينه دارم
من از بيراهه هاي هله بر مي گردم و آواز شب دارم
هزار و يك شب ديگر نگفته زير لب دارم
مثال كوره مي سوزد تنم از عشق اميد طرب دارم
حديث تازه اي از عشق مردان حرب دارم
من عاشق عاشق شدنم ...
من عاشق عاشق شدنم ...